تبليغاتX
در تنهایی عاشق بودن
   ز ذ ( زن ذلیل )

       ز ه ( زن هلاک )

       ز ش ( زن شهید )

       ز ز ذ ( زر می زنن زن ذلیل نیستند )  

 

     البته انواع دیگری یافت میشود که کمیاب است :

 

      م ذ ( مادر ذلیل )

      خ ذ ( خواهر ذلیل ) 

      م خ ذ ( مادر خواهر ذلیل )

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:24  توسط   | 
         ز ذ ( زن ذلیل )

       ز ه ( زن هلاک )

       ز ش ( زن شهید )

       ز ز ذ ( زر می زنن زن ذلیل نیستند )  

 

     البته انواع دیگری یافت میشود که کمیاب است :

 

      م ذ ( مادر ذلیل )

      خ ذ ( خواهر ذلیل ) 

      م خ ذ ( مادر خواهر ذلیل )

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:12  توسط مرد هزار چهره   | 

می گفت عا شقم , دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم...

او رفت, تنها ماند ..زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد.

از او پرسيدم از عشق چه می دانی ؟ برايم از عشق بگو...

گفت:عشق اتفاق است بايد بنشينی تا بيفتد

گفت:عشق آسودگيست ,خيال است...خيالی خوش.

گفت:ماندن است .فرو رفتن در خود است.

گفت:خواستن و تملک است , گرفتن است.

گفت: عشق سادست ,همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود

عشقهای ساده اينجايی و عشقهای نزديک و لحظه ای .

گفتم: تو عاشق نبودی و نيستی........

گفتم:عشق يک ماجراست , ماجرايی که بايد آن را بسازی.

گفتم:عشق درد است درد تولدی نو .عشق تولد است به دست خويشتن

. گفتم:عشق رفتن است عبور است , نبودن است.

گفتم:عشق جستجوست , نرسيدن است, نداشتن و بخشيدن است.

گفتم:عشق درد است , دير است و سخت است

گفتم:عشق زيستن است از نوعی ديگر ...

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...

گفتم عشق راز است .راز بين من و توست

,بر ملا نمی شود و پايان نمی يابد . مگر به مرگ.......

خوش و خرم باشید  { مهدی }

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 19:22  توسط مرد هزار چهره   | 
 

         برو ای زن برو ای لکه الوده به ننگ

          برو ای داغ سیه خورده به پیشانی تو

           برو از دیده ام ای دیو سیهکار پلید

           تا از خاطر ببرم ننگ هوسرانی تو

            مرمرین پیکر افسونگر جادویی تو

            گردن اویز چه کس بودو در اغوش که بود

             من ندانستم از اغاز که نیرنگ و فریب

              خفته در پرده چشمان بدین زیبای

               بیخبر بودم از این ننگ که با بیخبری

               میزدم بوسه بلبهای زنی هر جایی

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 19:5  توسط مرد هزار چهره   | 
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني..

 دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني
 
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
 
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني
 
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني

 دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني




+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 15:34  توسط مرد هزار چهره   | 
راه عشق

سرت و بذار رو شونم

می خوام لالایی بخونم

وای چه احساس قشنگی

من برای تو می خونم

خیره شو باز توی چشمام

دستت و بذار تو دستام

اینجا انگار خیلی سرده

گرمیه دستات و می خوام

خنده کن اول راهیم

من و تو رفیق راهیم

به تو عادت کردم انگار

من و تو بی سر پناهیم

تکیه کن به پای خستم

می بینی هنوز نشستم

باورم کن ای عزیزم

من همیشه با توهستم

تو همیشه یار من باش

توهمیشه مال من باش

تا بریزم زیر پاهات جونم و

تو یار من باش

می میرم اگه یه روزی

اشک چشمات و ببینم

حیفه مروارید چشمات

بریزن از ماه پلکات

وای چه این روزا قشنگه

روزگار پر آب و رنگه

اگه یک لحظه نباشی

دل من آخ تنگه تنگه

 

یه مدته خیلی دلم تنگه

برای همه ی کسایی که پیشم نیستن

دلم گرفته ، دلم می خواد با یکی حرف بزنم

چی می شد اگه جدایی نبود

فاصله نبود

حداقلش اینه که می دونم

 دیگه اینقد غمگین نبودم

 چون دیگه تنها نبودم

کاش می شد که منم به آرزوم برسم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:56  توسط مرد هزار چهره   | 
من این عکسو تو وبلاگ یکی از دوستان دیدم بهتره شما هم ببینین.

 

Photo Design Team

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:39  توسط مرد هزار چهره   |